امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 16 روز سن داره

امیر علی هستی مامان و بابا

اللهم عجل لولیک الفرج

هنوزم خواب میبینم به شبها همان مردی که بر اسبی سوار است همان مردی که جمعه آید روزی ... و این پایان خوب انتظار است پسرم ٣سال از عمرت گذشت ٣نیمه شعبان از عمرت رادیدی دعا کن و از خدا بخواه که هرچه زودتر این انتظار پایان یابد ......اللهم عجل لولیک الفرج   بر منتظران این خبر خوش برسانید / کامشب شب قدر است همه قدر بدانید با نور نوشتند به پیشانی خورشید / ماهی که جهان منتظـرش بود درخشید . . صبح تو ماشین به بابایی گفتم که عصری با هم بریم تو خیابون و بعد هم امام زاده عینعلی زینعلی تا تو هم جشن و شادی میلاد امام زمان (عج) را رو حس کنی امشب رسد از سامره بوی گل نرگس / گلها همه چشم‎اند به سوی گل نرگس یعقوب شنیده اس...
2 تير 1392

تعطیلات و تولد 3سالگی کفشدوزکی

عزیزم تعطیلات ١٤و١٥خرداد امسال مصادف با اخر هفته شده بود و از طرفی جمعه ١٧ هم مصادف با مبعث پیامبر .من هم فرصت را مناسب دیدم تا جشن تولد ٣سالگیت رو تو این روز بگیرم.پنجشنبه جشن با حضور مهمونای مامان برگزار شد و جمعه هم با عموها و عمه ها بودیم .به قول معروف ٧شب و ٧ روز جشن داشتیم. الان که دارم برات مینویسم ١٨/٣/ ٩٢ ساعت ١٢.١٠ تو اداره مشغول خمیازه و چرت زدنم. روز چهارشنبه مامان جون و خاله مریم اومدن خونمون تابا هم بتونم یه جشن تولد بیاد موندنی برات برگزار کنیم .مامان جون و خاله مریم با اون وضعیت خاص  با دل و جون برات زحمت کشیدند و تموم غذاها و خوراکیهای خوشمزه رو اماده کردند (همین جا ازشون تشکر میکنم و خسته نباشید میگم و انشا...
19 خرداد 1392

بدون عنوان

    تولد تولد تولدت مبارک                             مبارک مبارک تولدت مبارک   بیا بندازیم امشب یه عکس یادگاری                   همین شب که شکفتی مثل گل بهاری اشک شادی شمع و نگاه کن                   که واست میچکه چیکه چیکه کام همه رو بیا شیرین کن      &nb...
31 ارديبهشت 1392

مخالفت های شما

این روزهای شما پر شده از مخالفت های عجیب غریب و نشان دادن قدرت و شخصیت شما .کم کم شخصیتت را میشناسی و برای خودت خیلی احترام قائلی .مثلا کافیه که ما یه کم دیر بیایم خونه و اونوقت با مشت و لگد شما مواجهیم و کار بد این روزهات (ت ف ).وقتی سلام میکنیم میگی سلام نه من سلام نمیکنم میگم حالت خوبه میگی نه حالم بده و ...خلاصه خیلی مقاومت داری ...
25 ارديبهشت 1392

دغدغه های این روزهای پسری

سلام به گل پسرم که بالاخره دیروز با اموزش های اینجانب تونست بگه مامان روزت مبارک اخ که چه قدر بهم مزه داد و خستگیو ازتنم دراورد.این روزهای گل پسری با سوالات مختلفی از مامان و بابا میگذره نمونه پرسشهای شما از ما: مامان پنگوئن چی میخوره؟ کبوتر چی میخوره ؟ ماهی ها چی میخورن؟ عاشق حیوونا هستی و برات سواله که چی میخورن.قربون این پسر کنجکاو برم . چند روزه که دوست داری فیلمهای بچگیتو ببینی و تا میام سر لپ تاپ میگی برام فیلم تولد بزار فیلم علی علی رو بزار عاشق شبکه پویا و مخصوصا کارتون پلنگ صورتی هستی دیگه اقا شدی و میری تو اتاقت با اسباب بازی هات بازی میکنی.خیلی تمیز غذا تو میخوری و اصلا ...
11 ارديبهشت 1392

اولین پست بعد از سال جدید

عزیز مامان هرروز اتفاقات تازه در زندگیمان در جریان است و ان هم بزرگ شدن و شیرین زبونی شماست.این روزها وقتی ازت اسمت را میپرسند میگی علی علی و نمیتونی امیر را تلفظ کنی.تعطیلات عید با مامان جون به بندر انزلی رفتیم .اولین عیدی بود که عیدی دادن و گرفتن را خیلی خوب و حرفه ای انجام میدادی . هروقت بابایی عیدی میداد به شما هم باید میداد چون میدونستی با پول میشه تفک(پفک)خرید. این روزها در حال تدارک برای جشن تولد ٣سالگیت هستم .امید وارم اون چیزایی که از مدتها قبل تو ذهنم داشتم را بتونم به عمل برسونم.٢٤ خرداد امسال مصادف با روز انتخابات هست و بعید میدونم تو همون روز بتونیم جشن بگیریم . اتفاق مهم دیگه اینکه خاله مریم در ازمون دکتری ...
8 ارديبهشت 1392

آش ترخینه

عزیزکم دیشب جایزه ،گذاشتم که بری حموم، آب بازی .تو حموم دو تا سطل اسباب بازی داری که مخصوص اب بازی هست انواع اردک قورباغه و ... . بعد از نیم ساعت بابایی با صدای بلند منو صدا کرد و گفت بدو بیا ببین گل پسر چی کار کرده بلللللله تموم شامپوی خودت و نرم کندده مامانو ریخته بودی تو یه لگن کوجیک و مشغول هم زدن بودی . گفتم چی کار کردی ؟گفتی دارم آش ترخینه درست میکنم .قیافه منو بابایی دیدنی بود هم عصبانی بودیم اخه تازه جفتشونو خریده بودم و هم از حرف تو خندمون گرفته بود. پسرم دامنه لغاتی که با حرف ه-ح شروع میشه برای شما با حرف خ شروع میشه دیشب موقع خواب میگفتی ماما بریم خال بخوابیم عزیزم رو کیبور هم حرف خ بین حرف ح و ه قرار ...
22 اسفند 1391

رفتن به دندانپزشکی

بالاخره مامانی همت کرد و پنجشنبه ٢٨/١٠/٩١ صبح زود امادت کرد و با اتوبوس و ... رفتیم دندانپزشکی  قبل از اینکه نوبتمان بشه فکر میکردی اون تو مهد کودکه چون  از در و دیوار عروسک و اسباب بازی اویزون بود ودر ودیوار پر از استیکر بود،هرکی میومد بیرون دستش بادکنک بود و شماهم بادکنک میخواستی.خلاصه به خیر گذشت و خانم دکتر گفت که دندونات هیچ مشکلی نداره .اتفاقا خانم دکتر شبکه سلامت هم میاد و درباره مراقبت دندانهای کودکان هم صحبت میکنه.اون روز خیلی خوب بودی و به خاطر طرح مجبور بودم با اتوبوس و تاکسی بریم که بسیار رعایت کردی و همراهی کردی قربون پسر موقع شناسم برم بووووسسس
12 اسفند 1391